دل نوشته هاي من
ميخواستم شما نظر بدين من يه انشاي ديگه نوشتم ببينين كدومش قشنگ تره!!!!!!!!!!! كنار پنجره ي اتاقم مي نشينم .به ابرهاي اسمان لاجوردي مي نگرم،قدم به ابرها مي گذارم و به اوج آسمان مي روم؛ به دياري ديگر،آنجاكه ديگر نشاني از بي مهري نيست.مردماني دارد يك دل و صميمي ،همه با هم دوست و يكرنگ هستند و هيچ كس بي توجه از كنار هم نوعش نمي گذرد.از كنار باغ هايش كه مي گذرم درختان اقاقيا و بيدي را مي بينم كه چون عروسي زيبا برگ ها بر چهره شان افتاده و صداي شرشر آبشاري كه طراوت مي آورد با بوي اقاقي و صداي دلنواز پرندگان در آميخته.اينجا مردم به جاي آينه،تصوير خود را در آب مي نگرند و آب زلال را آلوده نمي كنند.با پروانه ها هم صحبت مي شوم چيزهايي از زبانشان مي شنوم كه در دنياي خود هرگز نشنيده ام .پرنده ها كه از بالاي سرم رد مي شوند بال هاي لطيف خود را چون حريري زرين بر سرم مي كشند؛درست مثل سيمرغ افسانه اي، اين پرنده ها از من نمي ترسند،من هم آنها را نوازش مي كنم و لذت مي برم. آسمان مي غرد؛صداي رعد و برق اينجا خيلي گوش نواز است.هر قطره باران شكلي زيبا به خود گرفته؛رنگين كمان كه نقش مي بندد ،بچه ها روي آن سرسره بازي مي كنند.در اين محل ديگر آسمان خراش و آپارتمان وجود ندارد بلكه كلبه هايي چوبي را مي بيني كه دور پنجره هايش پيچك، نيلوفر و ياس پيچيده است.از كنار هر يك از اين كلبه ها كه مي گذري بوي ملايم گلها مشامت را نوازش مي دهد.اينجا ترانه هايي شنيدني دارد؛پرندگان با نغمه سرايي خود نواهايي تازه و دل انگيز به وجود مي آورند كه گوش جان را مي نوازد و خستگي و كدورت را از وجود هر دردمندي مي زدايد .آري اينجاست خانه ي تنهايي من... نظرات شما عزیزان: ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
<-BlogDescription->
|
||||||
![]() |